تبلیغات
پرینت ایران و ایرانی - آیا ورود اسلام به ایران، به زور شمشیر بوده است؟ به همراه دو ویدئو از آقای مصطفی حسینی طباطبایی
بگذار ابر سرنوشت هر چه می خواهد ببارد ما چترمان خداست
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : احمد سعیدی
تاریخ : دوشنبه 30 دی 1392
نظرات

"ورود اسلام به ایران" یا "استقرار حکومتی اسلامگرا در ایران"؟



معمولاً از هجوم و تسخیر ایران به دست اعراب مسلمان، تحت عنوان «ورود اسلام به ایران» یاد می گردد. ولی آیا این عنوان، عنوانی صحیح است؟ با سقوط حکومت ستمکار ساسانیان، یک حکومت عربی، به مرکزیت مدینة النّبی و بعدها کوفه و سپس شام و بغداد، بر ایران تسلّط یافت، که بعدها این حاکمیت بین ترکها، ترکمنها و مغولها دست به دست شد، تا اینکه در نهایت در عصر صفویه، بار دیگر نام ایران با حکومتی که دارای رنگ و بوی ایرانی بود، به عنوان یک کشور مستقل به نقشه ها بازگشت، و حکومتی که برعکس حکومتهایی چون سامانیان که هر چند ایرانی بودند ولی خود را تابع خلیفۀ بغداد می دانستند، خود را حکومتی مستقل می دانست، بر سر کار آمد.

 

  اینجا باید توجه کنیم و بین دو مسئلۀ «ورود اسلام به ایران» و «استقرار حکومتی اسلامگرا در ایران» تفاوت قائل شویم:


الف)حکومت اسلامگرا بر کشورهایی تسلط یافت که هرگز مسلمان نشدند

 

  آنچه شاید بسیاری ندانند، این است که حکومتهای اسلامی، بر بسیاری از کشورها تسلّط یافتند، از این ممالک می توان اسپانیا، یونان، بلغارستان، ارمنستان، گرجستان، لهستان، و جنوب فرانسه، را نام برد که امروزه کمتر اثری از اسلام در آنها یافت می شود و مسلمانان آنها یا جزء مهاجرین از ممالک اسلامی هستند یا جزء کسانی که در سالهای اخیر با تبلیغ اسلام در غرب، مسلمان شده اند. کاوشهای تاریخی، هیچ اثری از فراگیری اسلام در این سرزمینها، در عصر حکومتهای اسلامگرا، نشان نمی دهد، این در حالی است که حکومتهای اسلامگرا برای مدّتهای مدیدی بر این سرزمینها حاکم بودند، برای مثال حکومتهای مختلف اسلامگرا از انتهای قرن اوّل تا انتهای قرن نهم، به مدّت هشت قرن، بر اسپانیا حاکم بوده اند.

 

  در واقع، اسلام در زمان هجوم رزمندگان عرب، ترک و گاهی ایرانی که دینشان اسلام بود، و جهاد اسلامی را بهانۀ هجوم به سایر ممالک قرار می دادند، به این کشورها وارد نشد، بلکه تنها این کشورها به زیر سلطۀ یک حکومت که ادّعای اسلام را داشت می رفت.

 

  پس باید بپذیریم به صرف حاکمیت یک حکومت اسلامگرا بر یک کشور، اسلام به آن کشور وارد نمی شود.

 

ب)افسانۀ مسلمان شدن اجباری!

 

  یکی از افسانه ها، پیرامون مسلمان شدن مردم ایران، که در واقع تحقیر ایرانیان باستان است، این است که ایرانیان باستان به ضرب و زور شمشیر مسلمان شدند. در این ادّعا که ساخته و پرداختۀ ذهن مستشرقین غربی است، در واقع ما می بینیم که مردمان ایران، مردمانی حقیرتر از مردم اروپا دانسته می شوند، که در برابر حکومت اعراب، دینشان را حفظ کردند!

 

  بزرگترین مشکل این ادّعا، نداشتن یک مدرک خوب و معتبر است. کجا نوشته یا دیده شده است که ایرانیان، بین مسلمان شدن و کشته شدن، مجبور به انتخاب یکی باشند؟ و حتی اگر چنین بوده است، چگونه می توانند ثابت کنند که این مسئله در سراسر ایران حاکم گشته است؟ البته ادواری اجبار مذهبی را در ایران شاهد هستیم، ولی این اجبارها بر سر شیعه بودن و سنّی بودن هستند، و گزارشی که نشان بدهد که اهل کتاب نیز به خاطر سنّی نبودن یا شیعه نبودن مورد آزار و اذیت قرار بگیرند، در دست نیست، و در واقع این اجبارها بر سر «چه نوع مسلمانی بودن» صورت می گرفته اند و نه بر سر «پیرو چه دینی بودن».

 

  سؤال اساسی تر اینکه: دقیقاً این فراگیری کی صورت گرفت؟ ما دقیقاً در چه دوره ای یک آمار دقیق داریم که بتوانیم از روی آن بفهمیم که عموم مردم ایران مسلمان گشته اند؟  حقیقت این است که آمار دقیقی از چندین قرن پیش نیز در دست نیست.

 

  البته باز برخی به کارهایی که برای تحقیر نامسلمانان صورت می گرفت اشاره می کنند. مثلاً در دوران ناصرالدین شاه، اهل کتاب نجس دانسته می شدند و حق نداشتند که در زمانی که هوا بارانی است از خانه بیرون بیایند و باید شال خاصی می بستند تا از مسلمانان شناخته شوند و... ولی:

 

 اوّلاً این موارد با اجبار تفاوت بسیار دارند، و نوعی تحقیر هستند،

 

 و ثانیاً این موارد نیز مربوط به دوران شاهان خاصی بوده اند، و نه تمامی پادشاهان و سلاطین.

 

  البته امروزه در اروپا و غرب، مسلمانان به شدّت تحقیر می شوند و به خاطر ظاهرشان(البته به خواست خودشان) به راحتی از دیگران باز شناخته می شوند، ولی این مسئله باعث فرارشان از اسلام نمی گردد.

 

  پس، تاریخدانهای سکولار که هیچ چیز را بدون سند نمی پذیرند، باید توضیح بدهند که این اجبار دقیقاً طبق کدام سند تاریخی بر کلّیت مردم ایران اعمال شد، و همچنین در چه زمانی و باز بر اساس کدام سند تاریخی، به ثمر نشست و اکثریت ایران، مسلمان گشتند.

 

ج) جزیه چیست؟

 

  امر دیگری که منتقدین اسلام بدان تکیه دارند، این است که جزیه وسیله ای برای آزار و اذیت نامسلمانان بود تا مجبور به مسلمان شدن، شوند. جزیه را باجی معرّفی می کنند که در ازای مسلمان نشدن می دادند تا جانشان را برَهانند!!

 

  این سوءتعبیرها نیز غلط است، زیرا:

 

  اولاً اگر اسلام قصد مسلمان کردن از راه آزار و اذیت را داشت، می توانست مثل کلیسا و آتشکده، به ضرب شمشیر دیگران را به کیش خود وادارد و افرادی که نمی پذیرفتند را بکشد.

 

  ثانیاً فلسفۀ جزیه، تنها این بود که در ازای حفاظتی که از اهل کتابی که در مملکت اسلامی می زیستند، به خاطر اینکه تحت قیمومیت حکومت اسلامی بودند، صورت می گیرد، از آنها مالیات گرفته شود. البته اگر آنها این مالیات را نمی دادند، درست مثل مسلمانی که مالیات را نمی دادند، با آنها برخورد می شد. حال این مالیات برای اهل کتاب، جزیه نام می گرفت، ضمن اینکه معمولاً از اهل کتاب در جنگها، سربازگیری صورت نمی گرفت و عملاً از جنگیدن در برابر دشمنان خارجی معاف بودند.

 

 د)آیا مسلمانان به مالزی، اروپا و غرب نیز حمله کردند؟

 

  هر کس به مالزی پا بگذارد، با خِیل مسلمین روبرو می شود.  در سال 2010، طبق آمارهای گرفته شده، 61.4% از مردم مالزی مسلمان بوده اند.[1] آیا در هیچ سند یا گزارش تاریخی، شنیده اید که مسلمانان به مالزی هجوم برده باشند؟!

 

 رشد اسلام، در آمریکا و اروپا نیز بسیار زیاد است، و بهترین مؤید آن، سند دست ساز اسلامستیزان، یعنی فیلم فتنه است! در فیلم فتنه، بعد از نمایشی از اعمال خشن برخی مسلمانان تندرو، مثل سر بریدن و بمبگذاریهای وهابیها و قمه زدن های برخی شیعیان، سازنده به رشد روزافزون اسلام در کشور هلند می پردازد و آنرا نشانگر تسخیر قریب الوقوع غرب به دست مسلمین می شمارد و البته منظور او از «فتنه» هم همین عالمگیر شدن اسلام است. آیا مسلمانان به آمریکا و غرب حملۀ نظامی کرده اند؟

 

  حال کسانی که معتقد هستند که تنها راه گسترش اسلام و ورود آن به کشورها، شمشیر است، توضیح بدهند که چگونه تبلیغ اسلام در غرب که عُمری بس کوتاه دارد، اینگونه غربیها را برآشفته کرده است و چگونه بدون استفاده از شمشیر این درصد بالا از مردم مالزی مسلمان گشته اند؟

 

ه)کشتارهایی که از ایرانیان شد!

 

 برخی می پرسند شما چگونه می توانید کشتارهایی را که از ایرانیان توسّط اعراب صورت گرفت، انکار کنید؟

 

در پاسخ عرض می کنیم:

 

اوّلاً تک به تک این گزارشاتِ مربوط به کشتار، نیاز به بررسی دقیق سندی دارد، و گاهی برخی از آنها با تناقضات آشکاری با حقایق تاریخی یا گزارشهای دیگر همراه هستند.

 

ثانیاً طبق همین گزارشهای معدود موجود، این کشتارها نه به صورت سراسری، مانند هجوم مغول ، بلکه به صورت مقطعی و به دست برخی از حکّام و سرداران نقل شده است، در بسیاری از گزارشها نیز از خوشرفتاری فاتحان سخنانی نقل شده است. پس حتی اگر کشتاری بوده است نیز، در همه جا نبوده است که بگوییم همه جا با کشتار مردم مسلمان شده اند!

 

ثالثاً توضیح دهند که در کدام گزارش آمده که به خاطر مسلمان کردن مردم، آنها را کشته اند؟ در این گزارشات نیز در اکثر موارد حسّ انتقامجویی یا ددمنش بودن خود فرمانده، عامل کشتار بوده است، و نه تلاش برای مسلمان کردن مردم.

 

 

ورود اسلام به ایران

 

  حال بهتر است به این پرسش اساسی برگردیم که اسلام چگونه در ایران نشر و فراگیری یافته است؟  همانطور که گفتیم سند آماری دقیقی از زمان فراگیری اسلام در ایران، در دست نیست. ما نمی توانیم با اطمینان بگوییم این فراگیری چه زمانی بوده است، و نظر به عدم اجبار، که گفتیم سندی علیه آن وجود ندارد، باید بپذیریم که ایرانیان باید به مرور مسلمان شده باشند. ولی چگونه؟ این پرسش بسیار مهمی است. اینجا عواملی در دست هستند که به هر روی به گرایش مردم ایران به سوی اسلام، کمک کرده اند:

 

الف)جامعیت اسلام!

 

  مهمترین امری که به یک دین در فراگیری کمک می کند، سطح آموزه های آن است. اسلام دینی جامع و معقول بود، که به جای فرار از عقل و دعوت به ایمانِ بی چون و چرا، به مردم می گفت: «چیزی که به آن علم نداری را نپذیر»[2] و همراه با الهیاتی کامل، کتابی جامع و احکامی معقول را ارائه می کرد.

 

ب)نقصهای کیش پیشین و اجباری بودن آن!

 

  صِرف اجباری بودن یک دین نمی تواند باعث فرار مردم از آن بشود، زیرا اگر چنین بود، اروپاییان نیز باید پس از رفتن زیر پرچم حکومتهای اسلامی، به مرور از دین خود فرار می کردند، ولی وقتی این اجباری بودن همراه با احکام عجیب و غریبی که در اوستای زرتشتیان یافت می شود، باشد، دیگر مشخص است که غیرمعقول بودنش آشکار است. برای اطمینان به این امر، می توانید به وندیداد نگاهی بیندازید.[3]

 

  اینجاست که مردم آمادۀ گریز به یک دین معقولتر هستند. همین امر نیز باعث شد که چنانکه می دانیم مانویان و مزدکیان توانستند به سرعت برای راستکیشی زرتشتی ایجاد خطر کنند، و به ضرب اهرم قدرت ساسانیان سرکوب گردیدند.

 

ج)وجود تبلیغ خوب

 

  هر چند حکومتهای اسلامگرا، بر اروپا حاکم گشتند، ولی علمای بزرگی از بین بومیان برنخاستند، تا دین اسلام را به زبان مردم و به خوبی شرح بدهند. برعکس، ایران، خاستگاه بسیاری از علمای بزرگ اسلام شد، و خب مسلّم است که این علما، به خوبی اسلام را بین مردم نیز تبلیغ می نمودند.

 

  از بین اهل سنّت می توان محمد بخاری که متولد بخارا[که زمانی جزئی از ایران بود] است، حافظ ابوداوود که در سیستان متولد شد، مسلم بن حجاج نیشابوری که در نیشابور متولد شد، حافظ نسائی که در نساء نیشابور به دنیا آمد، محمد بن ماجه که در قزوین به دنیا آمد و محمد ترمذی را نام برد که ائمۀ حدیثی اهل سنّت و نویسندگانِ مهمترین کتب حدیثی ایشان(موسوم به صحاح ستّه) می باشند. همچنین از بین ائمۀ فقهی اهل سنّت، ابوحنیفه و احمد بن حنبل که در بغداد متولّد شدند، ایرانی الاصل محسوب می شوند(به خصوص ابوحنیفه)، زیرا بغداد نیز جزئی از سرزمین ایران بود.

 

از بین علمای شیعه نیز، ایران علمای بزرگی داشته است. شیخ طوسی که در شهر طوس زاده شد، شیخ صدوق که در قم متولّد شد و شیخ کلینی که در روستای کلین در نزدیکی ری متولد شد و این سه نویسندگان کتب اربعۀ شیعه(الکافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب الابصار و الاستبصار) می باشند و علّامۀ حلّی که در حلّۀ عراق که جزئی از ایران عصر ساسانی بود به دنیا آمد و شیخ مفید که در بغداد به دنیا آمد، و شیخ طبرسی که بر سر محلّ تولّد او(قم یا طبرستان ایران) اختلاف نظر وجود دارد، قابل ذکر است. البته تا روی کار آمدن صفویه، تشیّع به شدّت تحت فشار بود و لذا، علمای معروف نام آشنای کمتری تا پیش از این عصر از بین شیعیان سر برافراشتند، با روی کار آمدن صفویه، شیعیان نیز نفس راحتی کشیدند و فقط در دوران همین حکومت علمای بزرگ بسیاری از میان ایرانیان برخاستند، که معروفترینشان مرحوم صدالمتألهین است.

  با وجود چنین دانشمندان بزرگی، مسلّم است که تبلیغ اسلام در ایران، به شکلی منطقی و قدرتمند قابل اجرا بوده است.

 

د) ایران قلب تپنده ای در جهان اسلام بود

 

  گذشته از تمام اینها، ایران به خودی و خود، قلبی تپنده در جهان اسلام نیز بود. چنانکه در بالا اشاره شد علمای بزرگی از بین ایرانیان برخاستند و بحثها و مجادلات و کتب و رسالات بسیاری از این افراد نیز نشر یافت. علّامۀ حلّی در حضور خاقان مغول به مناظره با اهل سنّت نشست و این تنها مثالی از مباحثات و مناظرات شبانه روزی بین شیعیان و اهل سنت است.

 

  این مسئله، به خودی خود، باعث پویایی بحثهای اسلامشناسانه، و در نتیجه معرفی شدن اسلام به مردم نیز می گردید. این مسئله نیز بدون شک به نشر اسلام بین مردم کمک بسیاری کرده است.

 

 

حضور علی و حسنین، در کنار اعراب مهاجم

 

  در برخی وبسایتها، به برخی گزارشها، مبنی بر مشورت دادن حضرت علی(ع) و حضور حسنین در برخی فتوحات اشاره شده است.

 

الف)مشورت دادن حضرت علی(ع)

 

  برخی می گویند علی(ع) عمر را از آمدن به جنگ ایران نهی کرد و چه بسا عمر اگر می آمد در جنگ کشته می شد!!

 

در پاسخ باید توجه کنیم که:

 

اولاً مشورت حضرت علی(ع) هر چه که بوده باشد، برای حفظ اسلام بود، ایرانیان خود قصد هجوم به جزیرة العرب را داشتند ولی عُمر دست پیش گرفت[4]، پس بحث بر سر یک جنگ متجاوزانه نبوده است، بلکه کشوری که قدرت و اقتدار بسیار زیادی داشت، قصد هجوم داشت، و عمر تنها در حال پیشدستی بود.

 

ثانیاً اینکه حضرت علی(ع) به عمر گفت در مدینه بمان، نیز محلّ اختلاف است، در برخی گزارشها آمده است که علی(ع) به عمر گفت به میدان برو و سایر اصحاب گفتند در مدینه بمان و عمر به نظر اصحاب عمل کرد و به حضرت علی(ع) گفت که خودش به میدان برود، ولی حضرت(ع) خودداری کردند.[5]

 

ب)حضور حسنین(ع)

 

  در اسناد اهل سنّت و جماعت می خوانیم که حسنین، و به خصوص امام حسن(ع) در جنگهایی در فتوحات ایران حضور داشته اند. در پاسخ عرض می کنیم:

 

اوّلاً این گزارشات توسّط راویان سنّی مذهب که البته بدون شک سعی در نشان دادن قرابت و همراهی حسنین با خلفای خودشان را داشتند، نقل شده اند، و راویان اهل سنّت از منظر ما معتبر نیستند و رجالیون شیعه اکثر آنها را ضعیف دانسته اند.

 

ثانیاً اساساً کدام عالم حدیث اهل سنّت، صحّت سندی این روایات را تأیید کرده است؟ هر چند به صرف صحیح السند بودن روایت نیز، یقین حاصل نمی شود.

 

ثالثاً اکثر این روایتها، حتی بر اساس رجال شناسی اهل سنّت نیز، ضعیف السند هستند، برای مثال بلاذری، به صورت مرسل داستان را نقل می کند و به ذکر «گویند» اکتفا می کند! طبری گزارش خود را از حنش بن مالک نقل می کند که فردی مجهول الهویه است، و نمی توان بر موثق بودن او اعتماد کرد. سهمی حتی توضیح نمی دهد که این واقعه در زمان کدام خلیفه رخ داده است و...

 

رابعاً بین گزارشات، نقلهای متناقضی نیز ذکر شده است، برای مثال بنابر نقل ابن اثیر، ابن خلدون، سید هاشم معروف الحسنی و همچنین باقر شریف قرشی، حسن و حسین(ع) بعد از پیامبر در هیچ فتحی شرکت نداشتند.[6]

 

ج)نگرش اهل بیت

 

بنده شخصاً در مورد نگرش اهل بیت به هجوم اعراب به ایران نظری ندیده ام، و برخی نقلها از حضرت علی(ع) که برای تشجیع کوفیان ذکر شده است، نیز الزاماً به معنای تأیید هجوم اعراب نیست. بدون شک، محکوم کردن این هجوم کار دشواری است، زیرا ایرانیان خود در صدد انهدام حکومت اسلامی مدینه بودند، ولی تأیید آن نیز از سوی اهل بیت، بعید است، زیرا این جنگ به سردمداری کسی هدایت شد، که از دیدگاه آنان غاصب خلافت بود، و سکوت علی(ع) در برابر حکومت او، نیز به خاطر همین خطرات موجود در آن زمانه بود.

............................................................................


[1] http://en.wikipedia.org/wiki/islam_in_malaysia


[2] قرآن سورۀ اسراء(17)؛ آیۀ 36


[3] برای مثال در فرگرد هفدهم وندیداد، در بخش یکم، در بند 2و1، می خوانیم که مرگ آورترین کردار مردمان که نیروی رنج آور دیوان را تا بدان پایه می افزاید که آیین نیازآوری و پرستش برای آنان برگذار شود، عبارت است از آن است که کسی موی خویش را شانه زند یا بتراشد و ناخنهای خود را بگیرد و ناخن و موی از تن جدا شده را [بدون آیینهای ویژه] در گودال یا شکافی بریزد! رک: جلیل دوستخواه، اوستا:کهنترین سرودهای ایرانیان، جلد2، ص841.


[4] آرتور کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص359.


[5] احمد بن بحیی بن جابر بلاذری، فتوح البلدان، ص363.


[6] احمد زمانی، حقایق پنهان، ص 117




مرتبط با: ایران ,
لینک های مرتبط: ویدئو 1 , ویدئو 2 ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
How do you prevent Achilles tendonitis? دوشنبه 16 مرداد 1396 02:44 قبل از ظهر
Hi there very cool web site!! Guy .. Beautiful .. Superb ..
I'll bookmark your web site and take the feeds additionally?
I'm satisfied to find numerous useful info right here within the post, we want develop extra strategies in this regard, thanks
for sharing. . . . . .
BHW چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:54 بعد از ظهر
With havin so much written content do you ever run into any
issues of plagorism or copyright infringement? My website has a lot
of unique content I've either authored myself or outsourced but it
seems a lot of it is popping it up all over
the web without my agreement. Do you know any solutions to help prevent content from being stolen? I'd certainly appreciate it.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
   

دریافت کد :: صدایاب

دریافت کد جدول لیگ برتر فوتبال ایران و جهان